l0ve-story
mr porroo
l0ve-story
http://l0ve-story.blogfa.com
.:silent:.
.:silent:.
.:silent:.
دور مچم به جای ساعت یکنوار مشکی بستم .... تا همه بفهمن من از همه هر چه زمان و متعلق به زمان است بیزارم ... من هم روزی قلبی داشتم که توسط مردمانی از میان شما شکست و شکست تا سنگی شد ....